تبلیغات
پرستوهای عاشق - مطالب متن
 
پرستوهای عاشق
نسل‌سومی‌های‌عاشق‌شهیدان
درباره وبلاگ


ای‌شهیدان، عشق‌مدیون‌شماست
هرچـه مـا داریـم از خـون شماست
ای شــقایــق هـــا و ای آلالـــه هـا
دیــــدگـانم دشـت مفتون شماست


آدرس ایمیل من:
milad93saberi@gmail.com
شماره تماس:
5158 089 0938
میلاد صابری

مدیر وبلاگ : میلاد صابری
نویسندگان
نظرسنجی
عشق‌به‌امام‌و‌شهدارو با چند صلوات‌نشون‌می‌دی‌؟







دوشنبه 30 فروردین 1395

شهید نادر حمید از مداحان و مدافعان حرم اهل بیت در سوریه بود که 20 مهرماه 94 بر اثر اصابت گلوله تروریست‌های تکفیری دچار جراحت شدید شد.



نوع مطلب : تصاویر، مدافعان حرم، متن، 
برچسب ها : پرستوهای عاشق، روز پدر مبارک، دختر شهید نادر حمید، شهید مدافع حرم نادر حمید،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
نظرات ()

در اوایل اسارت در آسایشگاه ۱۵۰ تا ۱۶۰ نفری فقط یک جلد قران کریم وجود داشت. بعد از مدتی تقریباً سال ۶۳ با توجه به مدیریت خوب حاج آقا ابوترابی و برنامه ریزی های دراز مدت و کلان در اردوگاه یک روز فرمانده عراقی دستور داد همه در محوطه اردوگاه جمع شدیم و بعد از جمع شدن گفت: که این درجه را شما ایرانی ها به من دادید(سرهنگ ۲ به سرهنگ تمام) هر چه شما بخواهید من برای شما تهیه می کنم. با توجه به این که کتاب انسان ساز و هدایتگر و شفابخش است از طرفی آشنایی با سیره علوی از ضروریات هر شیعه به صورت واجب و هر مسلمانی هر انسان آزادی خواه به صورت اعم می باشد. در خواست کتاب قرآن و نهج البلاغه نمودیم. ایشان گفت: از آوردن نهج البلاغه به اردوگاه که پادگان نظامی است معذورم، اما قول می دهم کتاب قرآن برای شما بیاورم. بعد از چند روز تعداد ۵۵ کتاب قرآن رسم الخط عثمان طاها به اردوگاه آوردند و بین آسایشگاه ها تقسیم شد.

دوره های تربیت معلم سیدآزادگان در اسارت

لازم به یادآوری است زمانی که قرآن یک جلد بود تمام طول شبانه روز به نوبت قرآن تلاوت می شد یعنی بعضی از افراد ساعت ۱ یا ۲ و … نصف شب نوبت تلاوت قرآن به آن ها می رسید.

بعد از آوردن قرآن به اردوگاه حضرت حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی جلسه ای را با تعدادی از نمایندگان آسایشگاه ها که تا حدودی زمینه قرآنی داشتند تشکیل داد و توصیه هایی در خصوص ضرورت آموزش قرآن و نقش آن در هدایت جامعه بشری بیان فرمودند. هرکس علاقه مند است این آیات را حفظ نماید و در نزدیکی ایام یوم الله دهه فجر انقلاب اسلامی فرمودند سوره مبارکه فجر را حفظ نمایید. در ایام دهه فجر ضمن برگزاری مسابقه حفظ سوره مبارکه فجر تشویق همه اسرا به تلاوت قرآن از جمله برگزاری کلاس های آموزشی(روخوانی، قرائت و حفظ) تاکید فرمودند نمایندگان آسایشگاه ها در یک کلاس آموزشی جهت تربیت مربی شرکت نمودند و دوره تکمیلی را گذراندند.بعد از اتمام دوره مربی گری در جمع ایشان فرمودند: هر کس کل قران را حفظ کند بعد از بازگشت به میهن اسلامی یک دیدار و ملاقات ویژه و خصوصی با حضرت امام (ره) برای مهیا خواهم کرد. این صحبت انگیزه زیادی را در برادران ایجاد کرد و کلاس های آموزش قرآن در رشته های مختلف در سطح اردوگاه رونق گرفت و این روند ادامه یافت تا اینکه در پایان دوران اسارت در اردوگاه ما بیش از ۴۰۰ نفر حافظ قرآن ا ز۱۰ جز به بالا داشتیم.

راوی: آزاده فتاح محمدی /سایت جامع آزادگان



نوع مطلب : متن، خاطرات، تصاویر، 
برچسب ها : پرستوهای عاشق، دوره های تربیت معلم سیدآزادگان در اسارت، آزادگان، سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی، اسیر، خاطرات آزادگان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

درهمان روزهای نخست ورود و حضور ابوترابی در اردوگاه موصل یک قدیم مشکلی در میان اسرا وجود داشت که موجب بحث و نظرهای متفاوت شده بود.

عراقی ها از آغاز سال۱۳۶۳نماز جماعت را ممنوع کرده بودند و اگر می دیدند نماز جماعتی در آسایشگاهی برپا است، اسرا را اذیت می کردند. از این رو عده ای موافق برپایی نماز جماعت بودند، هر چند که مورد شکنجه قرار می گرفتند و عده ای دیگر خلاف این نظر را داشتند. سرانجام برای خاتمه دادن به این بحث و جدل به ابوترابی رجوع کردند و او گفت: «نماز جماعت مستحب است. اگر بخوانیم یا نخوانیم، اشکالی ندارد.»

                                            همدلی و همزبانی به سبک سیدآزادگان

او در پاسخ یکی از اسرا که از موافقان برپایی نماز جماعت بود و این جواب برایش قانع کننده نبود، این گونه استدلال کرده بود: «به همان دلیلی که جهاد فی سبیل الله از اسیر ساقط می شود، به همان دلیل نماز جماعت نیز در صورتی که سبب آزار واذیت و از دست دادن سلامتی افراد شود، ساقط می گردد.» دیگر با این نظر نماز جماعتی که باعث دردسر اسرا شود برگزار نشد.

ابوترابی هنوز در درمانگاه موصل یک قدیم(موصل۲) بستری بود که ماه شعبان فرارسید. روزهای آغازین شعبان(۳شعبان) مصادف با ولادت امام حسین (ع)بود و او با اینکه نمی توانست در جمع دوستانش باشد، کوشید به درخواست آنها پاسخ دهد و کلامی برایشان بگوید. لبه سفید یک برگ روزنامه را برید و با حدیث «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» آغاز کرد و پس از بیان فضایل امام حسین (ع)به وظایف اسرا در اردوگاه پرداخت. و نوشته را به یکی از اسرا سپرد و گفت: «مسائل امنیتی را کاملاً مراعات نمایید و با احتیاط آن را تکثیر کنید تا در همه اتاق ها خوانده شود.» متأسفانه این نوشتار سیدعلی اکبر ابوترابی امروز در دست نیست.

چند روز از بستری شدن ابوترابی در بهداری گذشت و او کمی سلامتش را به دست آورد. به اتاق۱۶منتقلش کردند. در آنجا کاملاً تحت نظر بود و به همین دلیل سعی می کرد به اتاق های دیگر نرود تا برای کسی دردسر نشود. اما اسرای به اتاق او رفت و آمد می کردند. آن قدر که گاهی مجال نمی یافت استراحتی کند. وقتی که برخی به این مطلب اعتراض می کردند، می گفت: «من چطور به استراحت بپردازم [وقتی]که اسیری با بودن در کنار من خوشحال می شود و لحظاتی از غم های او کاسته می گردد.»

او تلاش می کرد اختلافات اردوگاه را از بین ببرد و دوستی و همیاری و همکاری را جایگزین آن کند. تمام هم و غم خود را این می دانست که فشار، چه از جانب عراقی ها وچه از جانب دیگر اسرای ایرانی، بر افراد اردوگاه کم شود. می گفت: «اگر انسانی از ما رنجیده می شود و به طرف عراقی ها می رود باید گونه ای با او صحبت کنیم تا دامن ما را مأمن خود بداند و به جای روی نمودن به دشمن به سوی ما بازگردد.»

ابوترابی از هر فرصتی استفاده می کرد تا پاسخ سوالی رادهد یا شبه ای را رفع کند. از جمله این موارد مسئله ولایت فقیه بود. او طلبه ها و مسئولان گروه های فرهنگی اردوگاه را جمع کرد و در چند جلسه درباره اعلمیت امام خمینی و ولایت فقیه و نظر فقها در این باره سخن گفت.

تلاش سید علی اکبر ابوترابی در هفته های آغازین حضورش در آسایشگاه ۱۶فقط صحبت و نصیحت و اندرز نبود. بلکه از نیمه دوم اردیبهشت۱۳۶۳با حمایت او فضای جلوی آسایشگاه ها به باغچه های کوچکی تبدیل شد اسرا در آنها سبزی می کاشتند.این ابتکار در ابتدا با کارشکنی عراقی ها روبه رو شد، اما با گذشت زمان و حتی در ابتدا دوران اسارت از طرف صلیب سرخ قوطی های بذر اصلاح شده گیاهانی چون فلفل و بادمجان و مخصوصاً سی-که آنجا با مخالفت عراقی ها رو به روشده بود-آوردند. در مورد سیر عراقی ها مخالفت می کردند. اما صلیب سرخ با این توجیه که اسرا بیماری رماتیسم می گیرند و با سیر می شود تا حدی جلوی این بیماری را گرفت، بذر سیر به اسرا داده بود.

همدلی و همزبانی به سبک سیدآزادگان

ورزش نیز از ضروریاتی بودکه باید صورت می گرفت. فوتبال، والیبال، و بسکتبال وپینگ پنگ از جمله ورزش هایی بود که اسرا به صورت عمومی و آزاد می توانستند انجام دهند. «حاج آقا ابوترابی با آن سن بالایی که داشت، شاید هیچ کس در بازی پینگ پنگ روی دست او نبود. ورزش باستانی را بین بچه ها رواج داده بود و در پنهان بچه ها را به گسترش و شرکت در کلاس های رزمی تشویق می کرد.»

اما فوتبال بیشترین طرفدار را داشت. مسن ترها و حتی ابوترابی هم بازی می کردند. بیش از ۸۰تیم تشکیل شده بود و هر تیم هفته ای یک بار می توانست بازی کند.

آغاز فعالیت های ورزشی در آسایشگاه ۱۶اوایل خرداد۱۳۶۳بود. سید علی اکبر ابوترابی در آن روزها به جمع ورزشکاران گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم. و اعدوالهم ما استطعتم من قوه…

امیدواریم آنچنان زندگی کنید که رهایی یافته از هوا و هوس، در سایه بندگی او باشید. قبل از هر چیز، اهم مسائل ما در زندگی یک چیز است و آن هم جلب رضایت حق تعالی و قرار گرفتن در خط بندگی است و در پایان کار به اینجا برسیم که: رضی الله عنهم و رضوا عنه. آیا دیدگاهی وسیع تر از این هم دارید که در پایان کار به اینجا برسیم؟[…] در این میان، علاوه بر وظیفه های فوق، فعالیت های دیگر را می توان در نظر داشت. یکی از وظایف ما سلامتی خودمان است که باید این مسئله رعایت شود و برای رودررویی با مشکلات، باید امکانات بیشتری را فراهم کنیم و باید مواظب باشیم که این امکانات را در جهت رضای حق قرار دهیم[…].»
*سایت جامع آزادگان

منبع : مشرق



نوع مطلب : متن، خاطرات، تصاویر، 
برچسب ها : پرستوهای عاشق، همدلی و همزبانی به سبک سید آزادگان، آزادگان، سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی، اسیر،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دستنوشته شهید دکتر مصطفی چمران در رثای حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی اکبر ابوترابی در دی ماه ۱۳۵۹ ، زمانی که پنداشت ایشان به شهادت رسیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تحسین الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون من شهادت می دهم سید علی اکبر ابوترابی با همه وجود خود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرو رفت.
من شهادت می دهم که سخت ترین مأموریت ها را عاشقانه می پذیرفت و هرچه وظیفه او خطرناک تر می شد خوشحالتر و راضی تر به نظر می رسید.من شهادت می دهم که عالیترین نمونه پاکی و تقوا و عشق و محبت و شجاعت و فداکاری بود و روح بلند و ایمان کوه آسا و اراده فولادین او آن چنان از وجود ش تشعشع می کرد که همه محیط را روشن می نمود و رزمندگان تحت فرمانش جذب و محو وجودش شده بودند و پروانه وار به دور شمع وجودش می گشتند و می سوختند.
من شهادت می دهم که اولین کسی بود که با همراهی گروه چریکی خود وارد دب حردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقب نشینی کرد . من شهادت می دهم که راز و نیاز شبانه اش با خدا و نماز صبحگاهش و دعا و استغفار و سخنان آتشین قبل از عزیمت به نبرد آن قدر سوزانگیز و عمیق و خالصانه بود که همه ما را منقلب می نمود و در روح دوستان ش آتشفشان به پا می کرد.
من شهادت می دهم، همرزمانش شهادت می دهند، آسمان بلند و ستارگانش شهادت می دهند که سید علی اکبر ابوترابی در منطقه اهواز با همه وجودش شب و روز در را ه خد ا علیه طاغوت، کفر و جهل مبارزه نمود و در یک مأموریت خیلی خطرناک بدون ذره ای ترس و وحشت به قلب دشمن نفوذ کرد و حماسه ناگفتنی از خود به یادگار گذاشت و با کفن خونین در اوج افتخار و شهادت به لقای پروردگار خود نائل آمد.
خدایا تو که زود نیکان را به سوی خود می بری و ما را از نعمت وجودشان محروم می کنی، تو می دانی که او چگونه مردی بود و با دوستان همرزمش چگونه رفتار می کرد و رزمندگان تحت فرماندهی اش تا چه اندازه او را دوست می داشتند و بعد از شهادت او می خواستند دیوانه وار به جبهه دشمن حمله کنند، بکشند تا کشته شوند و هرچه زودتر کنار مرشد و فرمانده خود ابوترابی آرام بگیرند.
خدایا تو می دانی که وجود او چقدر برای همشهریانش مغتنم بود و پدر یتیمان بود . انیس بی کسان بود . همدرد رنجدیدگان بود . نگهبان خانواده های فقیر و ب ی کس بود . یکپارچه عشق و ایمان، یک دنیا اخلاص و محبت، یک آسمان صفا و صمیمیت، یک دریا عشق و عرفان، همچون کوهی از مقاومت و صلابت. آتشفشانی از شور و عشق و فداکاری بود.
شهید ابوترابی عارف شیدایی بود که راز و نیازهای عاشقانه اش با خدای بزرگ در نیمه های شب، دل عشاق عالم را آب می کرد. آن قدر آرام و مطمئن بود که گویی از عمق اقیانوس برآمده است . آن چنان ساکت، همچون آسمان که در شب های پاک پرستاره، در دل شب زنده داران غوغا به پا می کند؛ اما درعین حال رزمنده ای بود که در صحنه نبرد طوفا ن به پا می کرد. فریاد خشمش زهره را آب می نمود و از شیر جسورتر و اراده اش پولاد را خجل می کرد .
از هیچ مأموریتی روی برنمی گرداند و در مقابل هیچ دشمنی عاجز نمی شد. ایمانش چون کوه بر لوح سرنوشت استوار شده بود و همه وجود خود را وقف سبیل الله کرده بود . به ملاقات خدا بیتابی می کرد. پرنده بلند پروازی بود که می خواست هرچه زودتر خود را از اسارت خاک آزاد کند و هرچه سریعتر به امواج پرواز نماید . هرچه عمیق تر در فضای لاینتاهی عشق و وحدت ، محو و فانی گردد.درود به آزادمردانی که در برابر دهر تعظیم نمی کنند . در برابر قدرت زانو نمی زنند. از مرگ وحشتی ندارند و فقط از خدا هراس دارند و فقط به خدا پناه می برند. چه زیباست آزاد زیستن و چون گل شکفتن و همچون نسیمی به سادگی جان به جاندار تسلیم کردن! چه زیباست زنجیرهای اسارت را با اسلحه شهادت پاره کردن و اسماعیل وار در قربانگاه عشق خدا جان باختن و با قدرت روح بر عر ش اعلاء پرواز کردن !
چه زیباست زندگی آزاد از دلهره ها و ترس ها و اسارت قید و بندها و زبون ی در مقابل طاغوت ها و ابرقدرتها ، آن جا که انسان در مقابل هیچ قدرتی تعظیم نکند و فقط خدای لایزال را بپرستد. تا وقتی که زنده است آزاد و سربلند زندگی کند و هنگامی که مرگ فرا می رسد با کمال افتخار و شرف به لقاء پروردگار نائل آید.خدایا شهید ابوترابی این هدیه گرانقدر و عزیز را از ملت ما و انقلاب ما بپذیر و به خاطر خون چنین شهید پاک و وارسته ای پرچم مقدس اسلام را برافراشته تر کن ! ریشه ظلم و جور و فساد را برانداز، طاغوتیان و ابرقدرتها را نزدیک کن تا اجتما ع ایده آل بشریت نابود گردا ن و ظهور امام عصر براساس عدل و عشق و آزادی هرچه زودتر تحق ق یابد . خدایا طوفانی سخت، حیات و هستی ما را در معرض خطر قرار داده و کشتی سرنوشت ما در غرقابه بحران ها دچار گرداب های هولناک شده و غرور و خودخواهی، پرده ای از جهل بر عقلها و دل های ما کشیده است تا حقایق عینی حیات و سنت های لایتغیر خدایی را درک نکنیم و خود در جهل مرکب در یک دور تسلسلی فرو برویم.
خدایا از تو می خواهم که به پاس خون چنین شهیدانی ما را به راه راست هدایت کنی. کشتی شکسته سرنوشت ما را از این طوفان ها نجات دهی. نور ایمان و عشق و عرفان در دل های ما بتابی . دوستی و صمیمیت را جایگزین خرابکاری و نفاق کنی . به جای اختلاف و تفرقه اتحاد و وحدت کلمه را تحت رهبری امام امت جایگزین نمایی . من این هجرت عجولانه، ولی ملکوتی شهید ابوترابی را به خانواده بزرگو ارش به خصوص پدر عالیقدر و مهربانش سیدعباس ابوترابی که این همه مدیون کمک های بی شائبه او هستم و به همرزمان شهید که در معرکه شهادت ، شاهد محبت و فداکاری و عظمت روحش بودند و به همه همشهریان که احساس یتیمی و به ملت شهید پرور ایران ، بالاخره به رهبر عالیقدر ، امام امت که قلب بزرگ و مهربانش از غم و درد آکنده است تبریک و تسلیت می گویم.
مصطفی چمران، هشتم دی ماه ۵۹


منبع : تا شهدا



نوع مطلب : متن، خاطرات، دلنوشته، 
برچسب ها : پرستوهای عاشق، آزادگان، اسیر، دستنوشته شهید چمران برای سید آزادگان، سید آزادگان، حاج آقا ابوترابی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی